یکشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۹

پریانه 2

باران
جاری می شوم توی رگ ها یت
تو، زمین
تو، تشنه
برف
حل می شوم توی تنت
من، هوا
تو، داغ
ما، گریه
پشت سرت را
مبادا که نگاه کرده باشی
گیسوان من
آبی
آرام
شانه ات
تند می زند
دارد از سرما می لرزاندم
سینه ات
تنگ
درد
نفس که از این دخمه در نمی آید
فردای بهار
کم می آورد آوند هایت
همین باران را
همین برف را
همان هوا را
این بال ها یادگاری جایی نمی مانند

هیچ نظری موجود نیست: