دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۶

Special days ???!

 بهانه هاي ساده خوشبختي ؟؟!

یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۶

تورا در سکوت دوست داشته ام بیشتراز آنکه کسی بتواند که بداند

هنوز برای اینکه با انگشت هایمان بشمریم زود است، نه ؟؟

پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۹۵

سكوت تا انتها

"من بايد بتوانم كه هر وقت دلم خواست  روي زمين بخوابم و هر چقدر دلم خواست به لوستر  خيره شوم "

چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۹۵

با دست راست - بگو دلت چه می خواهد



با دست چپ - من دلم یک دوست نامه ای می خواهد 



دوشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۹۵

آن لحظه بین رویا و واقعیت ....

آمده ای بالای سرم توی خواب
من خواب ام توی خواب
دستت را آرام می گذاری روی لبهایم که یعنی ششششششش
توی خواب از خواب می پرم
دستت را محکم می گیرم 
تو ...نترس
(من ... (تکان سرم که یعنی نه نمی ترسم با لبهایی که ارام به لبخند می نشیند 
تو ...من منتظرم 
(من ... (نگاهم سوال می شود 
تو ...چرا نمی نویسی ؟
(من ...(دستم  را برای لیوان اب کنار تخت دراز می کنم 
تو ... سیگار و فندکت را ازجیبت در میاوری می گذاری کنار تخت 
من ... اما اینهاجا می مونه 
تو ... من نمی خوامشون دیگه
من ... هیچوقت 
تو ... هیچوقت ... حالا می نویسی  ؟
من ...چشم هایم را با خنده می بندم که یعنی چشم 
(تو ... (من از خواب بیدار می شوم اما هنوز دستم را چیزی فشار میدهد   

سه‌شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۵

بوسه های تو................گنجشک های پرگوی باغند...

وپستان هایت کندوی کوهستان هاست 
وتنت رازی جاودانه 
که در خلوتی عظیم 
با منش در میان می گذارند 


در خلوتی عظیم


شاملو*

دوشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۹۵

همه می ترسند،همه می ترسند ...اما من وتو

فکر کنم دوباره همه ترسیدن ....حتی تو ؟