You'll be amazed by her ability to communicate with a growing repertory of coos (musical, vowel-like sounds), smiles, and unique cries to express her different needs. COO COO.
این می آید ...آن می رود ...نمی خوابم ...وقت نمی کنم خودم را توی آینه نگاه کنم ........اما فرقی نمی کند آن حس دیوانگی هست ...همانقدر اصیل ...همانقدر سرکش ...همانقدر بی قرار راه که می روم می نویسم این روزها؛ اما نمیشود که بیایم اینجا ثبتش کنم همه می پرسند : دلت برای خودت تنگ نشده ؟ آن دخترکی که صبح تا شبش آنقدر شلوغ بود آدم به دیگران چه بگوید ؟؟؟ که خودم آن تو دارد همان کارها را می کند همانقدر زنده ...همانقدر آزاد که هر چقدر هم شرایط عوض شود از آن دل دل گنجشک وار توی سینه ام چیزی کم نمی شود که آن جنون مقدس تباه کننده هی هر روز بزگتر میشود همان که انگشت هایم را از شعر پر می کند اما آدم به دیگران چه بگوید ؟؟؟ آرامش توی لحظه های نوشتن است ... حالا چه اینجا باشد ...چه وقتی دارم تند تند می دوم ...چه برای تو باشد ...چه برای دل خودم که چندان فرقی با هم نمی کنند
دارد یادم می آید که قبل تر ها یک جمله ای توی google reader خیلی مد شده بود و هی آدمهای مختلفی آن را همخوان می کردند که مضمونش این جوری ها بود : هر اشتباهی می خواهی بکنی بکن که بعدا از نکردن آن کار بیشتر ازکردنش پشیمان می شوی دارد یادم می آید که همان موقع ها هم به این جمله خیلی فکر می کردم اما«من» با این جمله راضی نمیشود ...نشد که نشد «من » را نکردن خیلی کار ها «من »کرده و این برایش مهم تر است دیشب باز خواب یکی از آن لحظه بود که ازلب پرتگاه برگشتم راضی ترم از این تا از لذت سقوط آزاد ....راضی ترم
درونم خالی است ...نه آن جور بدش ...آن جور خیلی خوبش ... که دلت نمی خواهد هیچ کس را ببینی و راه بدهی و با هیچ کس حرف بزنی که فقط خودت بمانی و خودت و حال و هوای لحظه های خودت حالا توی شلوغ ترین روزها ...هیچ چیز با خودش نمی برتم ...آنچنان که پرده افتاده باشد و نه تو مانده باشی و نه من
داشت می گفت هر چی که میوه ترش با رنگ قرمز است این دختر دیوانه اش است ...من داشتم توی دلم تند تند دیوانگی هایم را با انگشت میشمردم ...ذغال اخته ...انار ...آلبالو... توت فرنگی ... یکهو ناخودآگاه دیدم انگشتهایم را یکی دزدید قایم کرد توی دستهایش