چهارشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۷

with others ....

OOOOOOOps
I did it again

شنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۷

كه ...او هيچ وقت زنده نبوده است

جمله هاي جويده جويده باران
كه پاسخش سكوت ممتد خاك است
.....
بهاري كه سايه اش توي چشمهاي تو افتاده است اما
سپيدش را ديگربه پت پت ِ باران و له له خاك
گِل نمي كند
.....

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۷

كه نگويي كه نگويي كه نگويي

كلمه ها كه زندگي بودند مثل خاك گور شده اند ....باز هم نيا
تمام سلول هاي عصبي و غير عصبيم به سرما و گرما ورنگ و حرف كه بي حس اند ....باز هم نيا
هفته هاست كه كه تمام وجودم مثل اسفنج غم ميكشد و باد مي كند ....باز هم نيا

اگر از اين سكوت بميرم به تو نميگويم كه خسته ام

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۷

اگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

كاش مي برديم
نه تو تنها بودي توي اون دنيا
نه من تنها بودم جلوي يك دنيا

یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۷

به همين سادگي

...طاهره -
...جانم -
...كجايي؟ -
...من ...من همينجام -
............................................
چگونه ايستادم و ديدم زمين به زير پايم از تكيه گاه تهي ميشود
و گرمي تن ِ جفتم به انتظار پوچ ِ تنم ره نمي برد

دوشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۷

نه من ... نه شعر

اينكه در من زندگي مي كني شعر نيست
حقيقتي است كه من را تعريف مي كند
خلاصه و ساده
شعر از لبه هاي نگاهت شروع مي شود
از دزديدن انگشتانت كه بوي دويدن مرا گرفته اند
از رنگي هاي نگاهت كه سفيد ِ مرا بهار مي كنند
و ازماهي كوچكي كه از صداي تو
روي گونه هاي من مي لغزد
اينجا شب توي تنگ بلور گير كرده است
شبي كه از تلنگر ِ خيال توهر لحظه
گوشه اي از لبه ء دلش ميپرد

سه‌شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۷

كلاغ پر ...گنجشك پر

خط خطي هاي مرا
رد نگاه هاي تو ورق مي زنند
كلاغ هاي بي صاحب با داد و غار
از بين كاغذ هاي سفيد وبرهنه ام پر ميزنند
هزار و يك شب ِ ديگر هم
برايم قصه گنجشكي كه مي خواست بپرد را بگو
انگار از بين آنهمه سبكي ِ پرواز و
اينهمه سنگيني نگاه
نه طرح چشمهاي تو در مي آيد و
نه صداي من