آبی اما گرم
یکشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۶
مي بافي ام دور ِ شانه هاي خودت
يكي از رو
يكي از زير
يكي را جا مي اندازي
رج بعد
همه را كور ميكني
بسته به آن دست هاي ورم كرده ات... دل ِ من
يكي ازرو ...يكي از زير ؛ تمام لحظه ها ي تو ....من
آن كه در مي رود از زير و از رو از رجهاي نگاهت ...دلِ من
دوشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۶
...وفتي ...شبانه...بادها...از شش جهت بسوي تو مي آيند
خلق ِ تو شكر ِ نعمت هاي تو كنند
من شكر بودن ِ تو كنم ؛نعمت بودن ِ توست
..............
خرقان...زمستان 86
دوشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۶
Floater than the Air
i am addicted to your absence
when ever feel tightly close
you fill me with pure pain
and this purity ...
is my portion
چهارشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۶
توي كمتر از يك لحظه
داشتي توي چشمهايت التماس ميكردي ...كه بيا ...كه بيا..كه بمان
داشتم توي دلم سرِ كدام قبر ِ بي مرده گريه ميكردم ...نمي دانم
داشتي توي چشمهايت زندگيت را يكجا به نامم مي كردي
داشتم توي دلم اشك هايم را جمع مي كردم توي گلابدان هاي نقره...مي بخشيدم به اين نگاه در رفته
آن لبخند پاره....نمي دانم
داشتي توي چشمهايت ذره ذره حضورم را مي كشيدي توي نفسهايت
داشتم توي دلم بي هوا از درز هايت كجا نشت مي كردم ...نمي دانم
داشتي توي چشمهايت لذت لحظه لحظه پَردادنم رامي سوختي
داشتم توي دلم دستي كدام كفتر باز آواره اي مي كردم خودم را ...نمي دانم
داشتي تو ي چشمهايت ...ميمردي
داشتم توي دلم مي گفتم ...نميدانم
سهشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۶
سرد ...صبور...مكنده ...
حالا يك چند شبي مي شودكه هر شب
روي ماشين
توي فرمان
تا هميشه مي خوابم... آرام
یکشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۶
براي تو كه دهنت"قـُـلف" است
همه چي رديفه؟-
رديــــــــــــــــــــــــــــــف....عين ِ دو مينو-
یکشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۶
جلسه كميته فني
ديوارهاي بي برو برگرد
پنجره ء آويزان از دستهاي تو
سلول هاي ساعت دارند گشاد مي شوند
ام مرده است extasi من
داري خواب مي بيني كه هستم
رنگ چشمات چراپريده ....خوابت ميياد ؟
نزديكي ِ گرم ...
نه لمس ...نه نگاه...نه حرف
تمام اون يك ساعت و آروم بين شما دو تا خوابيده بود
......
باش پنج دقيقه ديگه هم باش ؛ مگه چي ميشه ...!!؟
من تمام مدت و توي سرسرا منتظرت بودم
سر سرا كجاست ؟؟؟
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)