چهارشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۶

هنوز ديوانهء آن يك لحظه ام

بريز ....چشمهايت را قطره قطره بر تنم بريز

سه‌شنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۶

مرا در شعر سر انگشتهات .....آغاز كن

ومن عروس خوشه هاي اقاقي شدم ......

جمعه، آبان ۰۴، ۱۳۸۶

قايم باشک

يک دو سه چهار را شمردم تک تک
آهسته به دنبال تو رفتم با شک

وقتی که بزرگتر شدم فهميدم:
تمرين جدايی است قايم باشک!...


ميلاد عرفان پور

پاييز من

تلخ است؛ که لبريز حقايق شده است
زرد است؛ که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهميدی:
"پاييز، بهاری است که عاشق شده است

سه‌شنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۶

پاييز

ميان استخوانهايم
....زنی آواز می خواند

یکشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۶

سه شب با ......

ماه بانو"
"سال نو ، بهـــــــار ِ تو

یکشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۶

برای گل اقاقیِ کم تحمل ِ وحشی

مرا چشميست خون افشان، ز دست آن کمان ابرو
جهان پر فتنه خواهد شد از اين چشم و از آن ابرو

غلام چشم آن ترکم که در خواب ِ خوش مستي
نگارين گلشنش روی است و مشکين سايبان ابرو

تو کافردل ، نمي بندی نقاب زلف و مي ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستــــــــــــــــــــان ابرو

اگر چه مرغ ِ زيرک بود حافظ در هواداری
به تير غمزه صيدش کرد چشم آن کمـــــــــان ابرو