چهارشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۷

تمام روز.....تمام روز

ماهي قرمز ها
ماهي قرمز هاي تنها
چقدر سياهي مردمك هايم را با قرمزي براقتان چرخانده ايد
ديوانه وار گره خورده ايم به هم
...ديوانه وار

سه‌شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۷

زندگي زير ِحروف بي صدا

" chr hrvght mn hastm to nsti"

دارم بالا مي آورمت مثل بد مستي

چهارشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۷

و ما كه آن دو خطيم ....آري

به همان آساني كه يك روز آمدي امروز رفته اي
گاهي تحمل اين همه آساني است كه اين همه سخت است

چهارشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۷

باد مي آيد

باد مي آيد
پنجره بي خيال خورد شدن شيشه مي كوبد
دستهايم اما حروف را گم مي كنند
دست مي كشم روي نوشته هايت ...يك چند وقتي مي شود كه اينجوري مي خوانمت
روشني مي رود
باد ميآيد
حس مي كنم خيلي از كلمه هايت گم شده اند
جمله ها زير دست هاي زخمي ام ريش ريش مي شوند
پرده را مي كشم ...اتاق گيج ميرود
باد مي آيد
توي طوري پرده؛ صورتت را گم ميكنم
توي بق بقوي طوري كفتر ها ؛خودم را
توي آن كلمه هاي آخر كه هر چه دست ميكشم ....نيستند
...توي طوري پلك هاي آرامت
حس از توي پاهايم ميرود
باد مي آيد
... ِانگَشتانم را مي گذارم .... نوشته اي ...بهــــارِ
.... ِانگشتانم را مي گذارم ....نوشته اي ...سيب
.... ِانگشتانم را مي گذارم ....نوشته اي ....دخترك
....تويي كه زير دستهايم گم شده است
آن كلمه آخر: من
چشمهايم ميرود
باد مي آيد

دوشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۷

tinker with destiny.............

do i really need a wormhole ??????????