جمعه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۶

کلاژ

(بشور.....لِرد و لجن هفته ها و ماه ها و سالهايم را بساب )
حد اقل ِ شو بهم بگو
من قطع نمی کنم
وقتی که اعتماد من از تار های نگاه ِ تو آویزان بود

(برو ...بخواب ....تمام خيا لها یم را بخواب )

ديدی کم آووردی
من ؟!!!!نه کی ؟
نتونستی جواب ِ " زير رگبار ترانه ....." رو بدی
نه ....من هيچوقت کم نمی آرم
و سر انجام تو در فنجانی چای فرو خواهی رفت

(بزن ....پنبه همه روزهای روشن و خاموش را بزن )

بچه تو چته ؟
هيچي دکتر گفت شايد دستای يک کسی آلوده بوده
ما یکدگر را با نفسهامان آلوده می سازیم ....آلوده ئ تقوای خوشبختی



چهارشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۶

حا لا که....تمام شب را

با آن چشمهای مهربان و غمگين و اسفنجی ات نگاهم می کنی ،مثل آب به خورد چشمهايت می روم
چشمهايم را می بندم و سرم را روی سينه ات می گذارم و يواش يواش قلبت را قورت می دهم
توی خيابان که راه می روم ...گرم نگاهِ مراقبت روی قدمهايم ساقه ام را آتش می زند
حا لا که فقط تويي که می توانمت ...ب
حالا که نفسم دارد بند می آيد از شدت نبودنت ... ی
حا لا که حاضرم برای يک لحظهً دستهايت روی موهايم ... ا
حالا که .... ا
کجايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي.......... کجايي کجايي کجايي

دوشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۶

حباب های تنم بر....می ترکد

فوت فوت
هوا يم کم آمده کنده کنده
کندو های پُر م
تنگ تنگ
نفس بکِش موهای ترم رابکِش بکِش
تنم را ترکش ترکش
حلقه ...دود... درهوا رقصم کن زببا... زلال
چشمهام را بخيسان بخيسان
تنت را قطره قطره
شُر شُر
شيرازه کن هست و نيستِ فواره وار ِ منم را
ولگرد ...در و ديواريدن
واريدن
باريدن
تاريدن
تار تار بتن بتن رشته های فرش را به
به رگ رگ تن من
من
تن
زن
بزن بزن سوراخ سوراخ
تنگِ تلخ ِ تن هايي ام
هايي ام
هايي ام
گشاد
شاد
باد
پشت سرش را نگاه نمی کند

شنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۶

At the time of the Breakup you get CLOSER (for my uncle Rain)


And so it is...
Just like you said it would be
Life goes easy on me
Most of the time

And so it is
The shorter story
No love, no glory
No hero in her skies

I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes...

And so it is
Just like you said it should be
We'll both forget the breeze
Most of the time

And so it is
The colder water
The blower's daughter
The pupil in denial

I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes...
Eyes...

Oh, did I sayThat I loathe you?
Did I say
That I want to leave it all behind?

I can't take my mind off of you
I can't take my mind off of you
I can't take my mind off of you
I can't take my mind off of you
I can't take my mind off of you
I can't take my mind...
My mind
My mind...

Even if I find somebody new

شنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۶

Match Point


No matter how strong is a man or a woman
There is no conception
When there is no passion

شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۶

جَلدِ تو

باز دارم حس تعلقم رو از دست می دم
اين خوره که توي و جودم بيدار می شه ياد اون تصوير مي افتم که هنوز مثل روز روشن توی چشمهام دارمش
پيرا هنش را با يک جور حس خوشحالی و افتخار پنهانی گرفته بود و تکون می داد و
: می گفت
کفتر بايد جَلد ِ خودت باشه که وسط بيابون ولش کنی بره باز برگرده پيش خودت، نه اينکه به خونش و جاش عادت کرده باشه
اين پايين جمله های اون شعر لامصبِ بد مصبه که نه می آد راحتم کنه
نه می ره خلاص
.......
اين روز ها
تنها واژه ای که از سر انگشت هايم می پرد
اين است
خدا حافظ

چهارشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۶

گريز

بي قراري باد بانها را شب
سکوت بندر آرامشي ست
در انبوه قايقهاي خيس و بي رمق
که بی هراس مرگ باد ها
بی لنگر و زيبا
آب را می رقصند


دختری در ميان لحظه های تاريکش
پارو می زند
نفسهای يک قايقران ِ از نفس رفته را
در سردسير چشمهاش
حتی ماه هم به روشنی بر نمی آيد
کسي نمی داند
راز خشکسالی های ممتد واستوايي نگاهش را


سکوت بندر شايد
گل آلود ِ غريق دسته جمعی قايق هاست
همچنان تنگ
همچنان زيبا
گاهی سکوت فقط
فرو رفتن دردناک لحظه هاست


....ذره ذره خاک جوان
خاک گرم
...در جذرو مد نفس های وحشی آب
حل می شود
......نگاه کن به باز گشت سپيده دم
قايقران
تنهاست
......